در سرم
کلهر
غمی هزار ساله می نوازد
و چشمهایم
تخته سنگ تنهایی ات را
به ترنمی حزن انگیز
بوسه باران می کند
چرا گوشهء چادرت را نمی یابم
نه ، خیابان شلوغ نیست
تو رفته ای
و این هجوم کابوس بیداریست
برچسبها: بابک بهنام فر
شهید میشوم
در آسمان تنهایی
وقتی ستارههای غم
در سیاه چاله گونه ات
محو میشوند
هیچ وقت
با تدبیر باران
امتحانم نکن
برچسبها: بابک بهنام فر

دریا فریاد کن
دل طوفان زده ام
از بند رها
همچون بادبانی سرشکسته
جای پای سنگهایت
شاخه های نیلوفر می نشانم
خدا را چه دیدی
شاید
شکوفه های مروارید
نان را برای کودکان ترکمن
به ارمغان آورد
برچسبها: ماهیگیر ترکمن شعر کودک

میان نیزار های سوخته ذهنم
پرنده ای لانه نمی کند
جز کلاغی بد شگون
که خاطرات را
به مهنای ذهنم میکوبد
بیدار شو،بیدار شو
چشم های کم سویم
دل عابران مهربان را نمی برد
بیدار شو، بیدار شو
کابوس بیداری
سر نبش کوچه تنهایی
به انتظار نشسته است

پیرمردی رنجور
در من جوانه میزند
فریاد
میان بلور های زمان
درد های ناگفته را
یک عمر سکوت
و کابوس کودکانی
که بروی سنگ قبر اساطیران
لی لی بازی میکنند
برچسبها: پیرمرد شعر عکسنوشته رنج

سیاه جامگان شهر دروغ
آینه ای که شکستید
صد آیینه شد
آنگاه که به سنگسار
حکمم دادید
خود را
به فردای رنگین کودکان سبز
محکوم کردید
نفرین ابدی ارزانیتان باد
برچسبها: هرجایی تعصب ستم رذالت

زهدان دستان بی مهرت
گورستان آرزوهای خاکستریم
جوانه بزن
بر پود این بستر مالیخولیایی
چشمهای میشی من
به کوری عادت دارد
برچسبها: ریشه عشق هبوط جوانه

چشمهای مهربانت
سیاست خانهء کوهپایه های شنی
ننگ بر این جغرافیای دروغ
لبت را می بوسم
اما دلم شور می زند
برچسبها: جغرافیا عشق زمین بوسه

کودکی از دل فنجان تعفن
فال فردای تورا میخواند
بیشرف
سفرهء ما خالیست
و تو بر گریه این قوم
اسیر طاعون
میخندی
قصهء شهر کریمان
ارزانی تان
کودکان میخندند
میمیرند
مست خشم و فریاد
برمیخیزند

بوسه هایم را به خاک می سپارم
مردی در ساحل فراموشی
نگاهش را
از تن ویرانم گرفت
افسون کدام عطر زنانه
تن عرق کرده ات را
به وجد آورده
بر سفره سوگ من بنشین
دورکعت عشق
قند پهلو
یک قرص دل
که در دستان تو بیات شد
و زنی
که در اندوه خود گریست

